الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

اینجا یه موقعی اسمش خلاقیت بود چون توش قرار بود فقط نقاشی هام و کارهای خلاقانه ام باشه ولی به جاش مزخرفات و درد و دل هام رو گذاشتم
به بلاگ من خوش اومدید

افکار من، شیوه ام برای زندگی، خانواده ام

جمعه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۵۴ ب.ظ
قبل از هرچیز، این پست تقدیم به دوستی، که خودش میدونه:


این عکس رو میبینید؟ جملات این عکس، اینها دقیقا افکار من هستند.... اینجوری فکر میکنم و اصلا هم برام مهم نبوده و نیست که افکارم درسته یا غلط چون برای من درسته! (و از قرار معلوم برای روانشناس ها هم هست)
قوانینی که سالها پیش برای خودم وضع کردند و خیلی ها سعی کردند این قوانین رو نقض کنند، یا کاری کنن که من اونها رو زیرپام بذارم ولی نمیذارم! و برام هم بقیه هیچ اهمیتی ندارن، هیچکسی (به خصوص خانواده ام!)
این شیوه من برای زندگی کردنه:
1_هرجور دوست داری زندگی کن.... حتی اگر شیوه مورد علاقه تو برای زندگی بیرون رفتن با کفش و لباس پاره ست!
2_زندگی بی رحمه، آماده باش تا از کسایی ضربه بخوری که نزدیک ترین بودن.... خودت از خودت جنگ جو بساز! نزار زندگی این کارو بکنه!
3_همیشه دوست خوبی برای همه باش.... ولی انتظار نداشته باش تا اونها هم دوست خوبی باشن، اگر هم بدی های طرفت، دروغ هاش برات لو رفت به روش نیار... حتی اگر به این معنیه که مردم فکر کنن تو یه احمقی! اگر هم یه روزی بهت گفت، تو بدون تعجب، با لبخند میگی میدونستم.
و اما مهم ترین چیز: 4_هرگز اهمیت نده بقیه چی میگن و چی فکر میکنن! برای خودت زندگی کن!

می دونید، خوشحالم که خونه و خانواده ای دارم که منو درک میکنن ولی این درک همینجوری به بار نیومد.... من خانواده ام رو مجبور به درک کردن کردم..... باهاشون بحث نکردم، نجنگیدم چون من هرگز بحث نمی کنم و نمی جنگم، حرفم رو یه بار میگم... طرفم فهمید فهمید، نفهمید مشکل خودشه! تنها کاری کردم این بود که سریال رو بعد از دیدن خودم دادم بهشون ببینن، حتی گاهی اوقات قبل از این که خودم ببینم!
وقتی داخل اتاقم هستم، در اتاق بسته ست چون وقتی بازه همیشه بحث داریم به خاطر صدای بالای موزیک در اتاق من و صدای بالای تلوزیون در اتاق نشیمن.... مادر من راحت درک میکنه چون در دوره نوجوانیش از من بدتر بود
اما موضوع اینه که من بهشون نشون دادم که من یه هدفی برای آینده ام دارم و برای این هدف از هیچ کاری کوتاهی نمیکنم و ثابتش کردم! همون دختر تنبل و تن پروری که سالها تنها به فکر خوشی و خوشگذرونی بود و سر جلسه امتحان (چون کل سال در کتاب رو هم باز نکرده بود، شب امتحان یه ورقی زده بود) مجبور بود تقلب کنه یه دفعه در سن 15_16 سالگی دیپلم گرفت! چنان خرخونی ای کرد که هیچکسی باورش نمی شد! به ویژه خودش! و اثبات کرد که برای هدفش هرکاری میکنه.... برای خانواده ام من یه آدم با اراده، بیرحم، کینه ای، عدالت طلب و شجاع هستم که پاش بیافته هرکاری.... هرکاری ممکنه بکنه.
پدر و مادر من خیلی وقت ها در واقع در بیشتر موارد به خصوص سکوت هام نمیتونن درکم کنن و ازم میخوان که صدات دربیاد! ولی من میگم که نمیخوام برای آدمایی که ارزشش رو ندارن اعصابم رو خورد کنم.... دست آخر فقط میخوام بگم:

هیچوقت از کسی (به خصوص خانواده) نخواید که شما رو درک کنه... آدم ها باید خودشون درک داشته باشن
  • Y.M ی.م

نظرات  (۲)

بالاخره یه نفس کشیدم... آآآآآآآآآآخیییییییییییییییش دنبال یه نفر بودم اینو بفهمه (البته بین خودمون باشه خودم هنوز درست نمی فهممش باز هم اینکه دیگران درک نمی کنن یه جورایی آزارم میده) میدونی مشکل من کجاست؟ برای من مهم نیست که دوستام درک کنن من شرلوک رو دوست دارم دلم میخواد اونا هم مثل من شرلوک رو دوست داشته باشن وقتیم می بینم دوست ندارن برام تناقض به وجود میاد که چطور می تونن از همچین چیزی بدشون بیاد بعد یواش یواش عصبی میشم دیوونه میشم بعد به خودم می فهمونم که سلیقه ها یکی نیست خود منم از خیلی چیز ها متنفرم که بقیه عاشقشن ولی آخه مگه میشه کسی اینقدر بدسلیقه باشه... ااااااااااه ولش کن بابا اصلا...
پاسخ:
درکت میکنم عین حس من سر هری پاتر رو داری! یک حرص میخوردم
مممممممممممممنننننننننن نمی دونم این دوستت کیه میشه بگی؟؟؟
پاسخ:
-_- خودت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی