الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

اینجا یه موقعی اسمش خلاقیت بود چون توش قرار بود فقط نقاشی هام و کارهای خلاقانه ام باشه ولی به جاش مزخرفات و درد و دل هام رو گذاشتم
به بلاگ من خوش اومدید

me and piano

پنجشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۳، ۰۷:۳۵ ب.ظ
دیروز رفتم به دیدن دوستم که برای ناهار دعوتم کرده بود... وقتی که رفتم شرکتشون، پدرش ازم خواست تا به اتفاق دسته جمعی بریم خونه عموی دوستم تا پیانو نواختن منو از نزدیک ببینه. اولش معذب شدم و تو رودروایسی موندم ولی بعد یاد حرف مادرم افتادم که گفته بود کسی که واقعا نوازنده باشه باید هر زمان و هرکجا که ازش خواسته شد بنوازه.... بنابراین قبول کردم.
به اتفاق همه رفتیم به اونجا که خیلی اتفاقی فهمیدم دختر عموی دوستم هم به تازگی از انگلستان برگشته (تو روحش) که سری به خانواده اش بزنه و خیلی هم زود برخواهد گشت، به درخواست همه من پشت پیانو نشستم، فوق العاده مضطرب بودم جوری که انگشتام یخ زده بود برای همین هم با یه آهنگ ملایم شروع کردم... به دلیلی که به نظرم احتمالا استرس بوده بیشتر آهنگ هایی که حفظ بودم از یادم رفته بود و از اونجایی که نمیخواستم گند بزنم آهنگ هایی رو میزدم که توشون خوب بودم
بعدش فهمیدم که تقریبا من تو این مدت اصلا تمرین نداشتم.... نواختن چندین آهنگ بعد از مدتها برام حس غریبی داشت
  • Y.M ی.م

نظرات  (۱)

من بودم غش می کردم... بهشون می گفتم روتونو بکنین طرف دیوار تا بزنم...
پاسخ:
تقریبا کردم! جالبه که من جلوی خودی ها انقدر نمیترسم که جلوی غریبه ها میترسم؟ بار ها پیش داییم، عموهام، خاله ام، مادر بزرگم و.... زدم و هرگز نمیترسیدم حتی اگر خراب هم میکردم برام مهم نبود و ادامه میدادم ولی جلوی چند نفر غریبه..... یعنی عملا آب قند لازم شدم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی