الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

اینجا یه موقعی اسمش خلاقیت بود چون توش قرار بود فقط نقاشی هام و کارهای خلاقانه ام باشه ولی به جاش مزخرفات و درد و دل هام رو گذاشتم
به بلاگ من خوش اومدید

تلاش

شنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ۰۸:۰۸ ب.ظ

الان داشتم نظرات قدیمی رو میخوندم یه دفعه نظر الهه نظرم رو جلب کرد و چند تا نظری که این اواخر تو بلاگش درباره یاد گرفتن زبان باهم رد و بدل کردیم (مثلا از زیرنویس فارسی برای انیمه هاش استفاده میکنه)

یادمه که من وقتی 12 سالم بود، تو مدرسه مادرم فهمید که دوست صمیمی من دو دوران مدرسه، پدرش زمانی که 2 ساله بوده از دنیا رفته و بهم جریان رو گفت و ازم خواست که هیچوقت درباره محبت های پدرم جلوی دوستم حرف نزنم، همون سال یکی از دوستام که چند سال از من کوچیکتر بود، مادرش در یک حادثه رانندگی مرد، یکی از بچه های ابتدایی هم که فقط 7 ساله بود بر اثر سرطان میمیره.... بعد از همه این اتفاقات من که هیچوقت به یاد مرگ نیافتاده بودم، یه لحظه به این فکر افتادم که اگر (خدایی نکرده) این اتفاق برای پدر و مادر من بیافته، اون وقت من میخوام سر قبرشون رو بزنم بگم بابا بهم پول بده؟! اون موقع میخوام چی کار کنم؟ این اتفاق باعث شد که یه تکون اساسی به خودم بدم

از طرف دیگه داشتم چند روز پیش با داییم صحبت میکردم، حرف رفتن شد، ازم پرسید که آیا من که میخوام از کشور خارج بشم، همه فکر هام رو کردم؟ دو دوتا چهارتام رو کردم؟ من یه عمر تو خونه مثل یه شاهزاده خانم زندگی کردم ولی آیا اگر مجبور بشم میتونم رخت هام رو با دست بشورم؟ یا..... وقتی که این حرف شد پیش خودم گفتم که باید از این حد ها بری بالاتر! مثلا حاظرم سه تا جا کار کنم تا خرجم دربیاد؟ حاظرم دو وعده دو وعده هیچی نخورم برای این که وقت نمیکنم برم غذا بگیرم یا یه چیزی درست کنم؟! میتونم از محل کارم تو لندن، با مترو برم به خوابگاهم تو کمبریج؟! باید برای رسیدن به خواسته هات تلاش کنی، هیچ چیز آسون به دست نمیاد و باید براش سخت کار کرد..... من خودم همیشه فکر میکنم اون قدر که باید و شاید تلاش نمیکنم چون با تمام قوا نمیرم جلو..... کار میکنم ولی نه اونقدر سخت

اونقدر سخت یعنی عملا خواب و خوراکت یکی بشه، شب ها فقط سه چهار ساعت بخوابی ولی روی اون چیزی که دوست داری کار کنی تا درست دربیاد

  • Y.M ی.م

نظرات  (۴)

سلام وبتون خیلی جالب بود خوشحال میشوم به ما هم سری بزنید 
پاسخ:
باش..... :)

see??? that's what stops me

i think we have to try... we have to fight... but also we have to be wise...

wait... watch... practice... and do it when you feel you're ready not when you fell you miss london...

مدیونی اگه فکر کنی این حرفا رو زدم جلوتو بگیرم نری لندن چون خودم حسودیم میشه ^__^

پاسخ:

حسودیت نشه.... لندن واقعا اونجورام که تو فکر میکنی نیست ولی هرچی هست از این خراب شده بهتره!

دلیل اصلی این که من میخوام برم انگلستان اینه که بهترین دانشگاه ها یکی در انگلستان هستن و یکی هم در آمریکا، البته من خودم آمریکا رو خییییییییییییییلی بیشتر دوست دارم حقیقت اینه که من خودم رو بکشم هم هیچوقت انقدر پولمون نمیرسه که من برم آمریکا چون آمریکا یه کشور صنعتیه و خیلی باید کار کنی، تازه حالا اگر خوشبین باشیم و دانشگاهش قبولم کنه، هزینه زندگی خیلی بالاست.... خیلی ها روزی 17 ساعت کار میکنن تا بتونن زندگی کنن و تازه، من هیچوقت آمریکا رو از نزدیک ندیدم و  نمیدونم اصلا چجور جایی هست (از نزدیک شناختن خیلی با اون چیزی که این ور اون ور میخونی فرق داره) رفتن به اونجا ریسکه ولی در انگلستان از پنج سالگی هزار بار رفتم،  با مردمش، با خیابون هاش، وضعیت اقتصادی و وضعیت زندگی آشنام

اگر بخوام واقع بین باشم، رفتن به انگلستان از هر نظر برای ما بهتره و ریسکی نمیکنیم، من میدونم که شهر لندن خیلی دلگیره، خونه هاش کوچیک و تاریکه، میدونم که فوق العاده کشور سردسیریه و سرماش به مغز استخونت میره و  خلاصه، من از معایبش مطلع هستم و از خوبی هاش هم همین طور، خیلی خوب میدونم که کجا دارم میرم و درواقع، ریسک نیست

من عاشق همین گرفتگی و تاریکی و سردی لندن شدم...

یعنی بیشتر به خاطر رنگ و روش دلم میخواد برم لندن تا بخاطر مسائل دیگه مث دانشگاه و زندگی و اینا...

پاسخ:
پس در اون صورت دعا کن که من پام برسه به اونجا
اون وقت کمکت میکنم که بیای.... فعلا تو برو زبانت رو کامل کن، باید آیلتس بگیری
بعدش هم به این سایت یه سری بزن، بد جایی نیست:
studyco.ir
یه کم توش تحقیق کن در موردش، اگر انقدر انگلستان رو دوست داری، برای دانشگاه میتونی اقدام به رفتن کنی

دلت خوشه؟؟؟ من خیلی زور بزنم برم کد رهگیریمو بگیرم واسه کنکور ثبت نام کنم... تازه اونم هی میگم ولش کن حسش نیست :|

پاسخ:
ببین تو کارت راحته، از رشته ای که میخوای بخونی مطمئنی و میدونی که چه کشوری برای زندگی میخوای بری و از مزایا و معایب کشور هم مطلع هستی، فقط باید یه روز وقت بذاری بری تهران، یه کم تحقیق کنی ببینی برای رفتن به انگلستان، هزینه ها چجوریه، چقدر خرج دانشگاهت میشه، چه قدر خرج زندگی تا شش ماه میشه، به تومن حساب بکنی و ببینی از پسش برمیای یا نه (اگر تا شش ماه خانواده ات حمایتت کنن بعدش میتونی با توجه به رشته ات از دانشگاه بخوای که بهت یه جایی رو برای کار معرفی کنن و بری سرکار) اگر دیدی میتونی از پس هزینه ها بربیای پس با تمام توانت 504 رو بخون، شرلوک و سریال های انگلیسی رو بدون زیرنویس بشین صدبار ببین، از چند تا سایت کتاب های انگلیسی حرفه ای دانلود کن (مثلا هری پاتر یا خود شرلوک) و بشین بخون، جز آهنگ های انگلیسی هیچی گوش نده و جز فیلم های انگلیسی هیچی نبین، برای انیمه دیدن وقت هست
اینترنت و نقاشی و کتاب های فارسی زبان (به جز درسی) خواب طول روز و..... رو هم بذار کنار، در طی این مدت هم همونجور که برای خریدن کتاب وقت گذاشتی رفتی تهران، یه روز هم وقت بذار، دوباره بیا تهران، اگر قوم و خویشی تهران داری، برو چندوقت پیششون بمون، تو این مدتی که تهرانی برو سفارت ببین برای رفتن باید چه کار هایی بکنی، بعدش هم برو به این آدرس که میگم، بگو کتاب های practice tests for IELTS رو میخوام که هشت جلده و تو باید همه اش رو به علاوه کتاب های دیگه ی حرفه ای برای یادگیری زبان
همه تلاشت رو برای یادگرفتن بکن و مطمئن باش که موفق میشی، برای این که به یه هدف برسی باید حسابی تلاش کنی این یادت باشه که حتی اون نانوا هم باید ساعت 4 صبح پاشه، بره تو مغازه، خمیر رو درست کن، شاگردش خواب مونده، بره با پس گردنی براش داره بیارتش، در طول روز با مشتری ها سروکله بزنه و خلاصه، حسابی کار کنه تا بتونه یه دونه نون بده دست ملت! این یه نانوایی ساده ست، تو که میخوای بری یه جای گنده مثل انگلیس، یه دانشگاه گنده تر درس بخونی و به یه جای گنده برسی، پس باید خیییییییییییلی بیشتر از این حرفا تلاش کنی!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی