الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

اینجا یه موقعی اسمش خلاقیت بود چون توش قرار بود فقط نقاشی هام و کارهای خلاقانه ام باشه ولی به جاش مزخرفات و درد و دل هام رو گذاشتم
به بلاگ من خوش اومدید

I'm loosing my mind

سه شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۱۰ ب.ظ


هفتادمین پست دلنوشته! واو!

قرار بود محلی باشه برای "خلاقیت"هام ولی.... تبدیل به محلی برای درد دل یه مغز منفجر شده شد!

 

یاد خوابی که چندین سال پیش دیدم افتادم (پنج شش سال پیش)

من یه شب خواب دیدم با مامان و بابا رفته بودیم به یه کلبه دلگیر تو یه جنگل، کنار یه دریاچه_مرداب.... تو آب داشتیم قایق سواری میکردیم که یه گرداب کوچیک شروع شد، این گرداب یه دفعه بزرگ شد انقدر که سر قایق رو شکست، بابا سریع قایق رو برگردوند و ما همه به سمت کلبه فرار کردیم

داخل کبه زیر یه میز پناه گرفیم، گرداب کم کم بزرگ تر شد، انقدر که از گردابی تبدیل به گردباد شد، گردباد کلبه رو از جا کند ولی پناهگاه ما، و ما سالم موندیم

من همیشه فکر میکردم که چرا توی خوابم علی همراهمون نبود؟ حالا میدونم که چرا علی نبود....

علی نبود چون زمانی که تمام این اتفاقات تموم میشه، علی رفته....

  • Y.M ی.م

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی