الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

اینجا یه موقعی اسمش خلاقیت بود چون توش قرار بود فقط نقاشی هام و کارهای خلاقانه ام باشه ولی به جاش مزخرفات و درد و دل هام رو گذاشتم
به بلاگ من خوش اومدید

Am I an iron man? A Robot?

پنجشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۰۶ ب.ظ

همه نگاهم میکنن و میگن، چه قدر ریلکسی، برادرت مرده و تو عین خیالت نیست، راحت میخندی..... چی کار کنم؟ تمم مدت گریه کنم؟ حتی صمیمی ترین دوستم هم گفت که اشکالی نداره، وقتی احساسی نیست برای چی اشک بیاد؟ چیزی نگفتم و درجوابش سکوت کردم.... چی بگم؟ درک در همین حده.

به خیلی ها خبر مرگ علی رو دادم، اما برام جالبه که چطور دیروز وقتی دوست صمیمی پدرم که از لندن به تازگی اومده ایران با من تماس گرفت و با ناراحتی گفت که چی شده؟ چرا بابات جوابمو نمیده؟ علی کجاست؟ وقتی داشتم بهش خبر رو میدادم با من و من که عمو چیزه.... نه یعنی چیزشد عمو... 17 تر علی چیز شد، یعنی.... علی رفته.... بیعنی علی.... دار فانی را وداع گفت! عمو فریاد کشید که چی؟ یعنی چی؟ و من به بدترین شکلی که تا حالا اینجوری گریه نکرده بودم زدم زیر گریه! چرا موقع خبر دادن به اون اینجوری شدم؟ خیلی ها همین سوالات رو از من پرسیدن، کسانی که واقعا باهاشون نزدیک بودم، خیلی از دوستانم ولی.... من سفت و محکم جواب دادم حتی بغض هم نکردم.... سر این یکی.... صداش لحنش، وقتی که پرسید یعنی چی؟ بابات کجاست؟ نتونستم بغضمو دوباره قورت بدم.... گریه ام در اومد.... با گریه جواب میدادم. حتی الان هم که دارم درباره اش مینویسم اشکم در اومده

عمو صاحب چند ساعت بعد با بدترین حالی که تا به حال اونجوری ندیده بودمش پیشمون بود.

 

یه چیزی رو به تازگی درباره مرگ علی فهمیدم.... علی خودش رو پرت نکرده بود پایین، علی با کسی درگیر شده بود (نامه پزشکی قانونی) الان هم پرونده رفته برای قتل.....

وباز هم سوالی، که جوابی بر اون نیست

چرا تمام این اتفاقت میافته؟

 

ولی نه! وقت پرسیدن این سوالات نیست، من باید قوی باشم! من آدمم، ناراحتی های خودم رو دارم من هم عذاب میکشم ولی.... دست آخر پیروز میدان من میشم! چون مهم نیست چه قدر درد بهم بیاد مهم نیست چه قدر ادامه این راه سخت باشه من بازهم به راه رفتن ادامه میدم ، چون این کسیه که من هستم

  • Y.M ی.م

نظرات  (۱)

اعتقاد من اینه که خدا میدونه یکی تواناییش را داره که این مشکلات را داشته باشه برای همین برای اینکه اون استعداد حل مشکلت را به منصه ظهور برسونه تو همچین موقعیتی قرارت داده.
میدونم میگی گفتنش راحته ولی خودم هم یه تجربیاتی داشتم که میگم.
مواظب باش این مسائل زودگذر مسخت نکنه.
خودت را حفظ کن. احساست را. دخترونگیت را. مهم تر از همه امیدت را.
روزهای قشنگی که میاد و میگی که ایول می ارزید اینقدر دربدری بکشم.
یه صحنه از فیلم امام علی هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه.
اونجایی که مالک اشتر توی جنگ صفین رسیده بود به خیمه معاویه. فقط یه قدم مونده بود. ولی گفتند برگرد. همون موقع که یه کم ناراحت شد باعث شد حواسش از صحنه جنگ منحرف بشه و یه تیر توی بازوش بخوره. البته درواقع تیر اصلی توی قلبش خورد.
بعد که برگشت مستقیم رفت خیمه امام علی. با نگاهی که امام توی چشاش کرد آروم شد و با متانت تیر را بیرون کشید. اونجا بود که اشکم دراومد.
گفتم آدم یه عمر زحمت بکشه ناسزا بشنوه پشتش خالی بشه ولی عوضش مولاش تیر را از دستش بکشه بیرون. خیلی حال میده.
یاعلی
پاسخ:

شاید حق با تو باشه دوست خوب

ولی وقتی مردم بدون اینکه چیزی بدونن بهت میگن آدم آهنی و تو واقعا شک میکنی که یعنی گریه نکردن، لبخند زدن و درکنار بقیه خندیدن به این تعبیره که واقعا یه آدم آهنی شدم یه کمی آزار دهنده ست

مرگ علی نیست که اذیتم میکنه، علی دیگه رفته، من بابتش ناراحت هستم ولی حالا اون به بخشی از گذشته تبدیل شده، افسوس خوردن هم برای گذشته دردی رو دوا نمیکنه شاید بگی این خیلی بی رحمه و یا خیلی بی احساسه ولی برای من مهم نیست

حرفای آدم های زنده ست که آزارم میده و بیشتر برای دل کندن از این خاک و تک تک آدم های توش تشنه ام میکنه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی