الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

اینجا یه موقعی اسمش خلاقیت بود چون توش قرار بود فقط نقاشی هام و کارهای خلاقانه ام باشه ولی به جاش مزخرفات و درد و دل هام رو گذاشتم
به بلاگ من خوش اومدید

17 تیر

پنجشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ

پارسال همین موقع.... نه! همین لحظه! من در مرز سکته بودم

خبر مرگ برادرم تازه بهم رسیده بود از بغض و ناراحتی در حال سکته بودم ولی پیش مامانم باید خودمو کنترل می کردم چون چیزی نمیدونست

دستم یخ زده بود و فشارم پایین بود خواب نمیومد ولی خوابیدم تا شاید حالم بهتر بشه.... بدتر شد!

فردای اون روز اینجا پست گذاشتم در اون زمان وبلاگم مثل الان خواننده نداشت

الهه، سحر و سامی تنها کسایی بودن که وقتی فهمیدن با همه وجود سعی کردن کمک کنن و الان قدرشونو بیشتر میدونم و ازشون ممنونم.... بقیه... حتی تسلیت هم نگفتن

به خاطر این که جلوی مامان با همه وجود وانمود کرده بودم گریه ام در نمی اومد تا اینکه پژمان زنگ زد... وقتی داشتم خبر می دادم با همه وجود اشکم در اومد آنقدر گریه کردم تا یه کم آروم شدم

سامی زنگ زد.... یه کم گریه کردم گلگی کردم از دنیا و اینکه چرا این همه بلا باید سر من میومد؟ سامی بدبخت هم با همه وجود سعی کرد به حرفام گوش کنه و شاید یه کم سبک بشم

الهه همه تلاشش رو می کرد تا ذهنم منحرف بشه و یادم بره.... البته بی فایده هم نبود واقعا برای دقایقی ذهنم منحرف شد

سحر هم بد و بیراه هام رو تحمل می کرد هرچی از دهنم در میومد بهش گفتن ولی طفلک هیچی بهم نگفت

پارسال این موقع من بدترین دوره زندگیم رو میگذروندم حتی الان هم با یاد آوریش دستم یخ کرده. از همه کسایی که تو اون دوره با من بودن به خصوص الهه و سامی و سحر و دلارام ممنونم


  • Y.M ی.م

نظرات  (۲)

من اون موقع که خبر فوت برادرتو خوندم ایمیل نداشتم و متاسفانه نتوانستم چیزی بگم ولی خیلی ناراحت کننده بود.
من خودم یه برادر بزرگتر دارم که افسردگی داره و حتی بعضی شبها هم خونه نمیاد و خلاصه خیلی داغونه.اما با این حال حتی تصور اینکه بخواد خودکشی کنن ، تنمو میلرزونه.اون هرچقدرم بی محلم کنه بازم عاشقشم چون دوران بچگیهامونو هیچ وقت نمی تونم فراموش کنم.اون موقع ها هیچ کس و هیچ چیز نمی تونست مارو از هم جدا کنه. اما حالا...
راستی یلدا جان.یادمه اون موقع گفتی پزشک قانونی احتمال داده که برادرت خودکشی نکرده و با یکی درگیر شده و پرتش کردن پایین. خب بالاخره خودکشی بود یا کسی پرتش کرده بود؟
پاسخ:
هیچکدام
زمانی که پنجره رو برای هوای تازه باز میکنه کیست سرش میترکه و علی هم پرت میشه پایین
وای خدا جون چه وحشتناک...
خدا نصیب هیشکی نکنه.
تو هم واقعا دختر قوی هستی که تونستی به بهترین شکل ممکن با این قضیه کنار بیای.
پاسخ:
مرسی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی