الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

اینجا یه موقعی اسمش خلاقیت بود چون توش قرار بود فقط نقاشی هام و کارهای خلاقانه ام باشه ولی به جاش مزخرفات و درد و دل هام رو گذاشتم
به بلاگ من خوش اومدید

۰۴
شهریور

چرا ما باید همدیگه رو میدیدم؟ چرا باید به طرف همدیگه جذب میشدیم؟

احتیاجی نیست برای جوایش جستجو کنیم، درد توی قلب هامون جوابشه

حتی اگر هزاران سال هم بگذره....

حتی در بهشت هم روح های ما بدنبال هم خواهند بود

بیا در آغوش هم به خواب بریم، همه چیز رو فراموش کنیم.

اندوه این قلب من باقی میمونه حتی اگر هزاران سال هم بگذره


عطر تو.... حالت چهره تو.... آه کشیدن های تو....

انگشت های تو.... اشک های تو.... خاطرات تو....

همه در من حک شدن و همه در این شب مهتابی دربرابر چشم هایم میلرزند،

کاش میشد به تنهایی عادت کرد

حتی اگر هزاران سال بگذره....

حتی اگر به گذشته برگردیم بازهم همدیگه رو خواهیم دید

بی هیچ تردیدی هرکجا باشی پیدات میکنم

گرمای قلبم ازبین نمیره حتی اگر هزاران سال بگذره


با اینکه ما همدیگه رو نمیبینیم،

ما برای درک همدیگه به کلمات نیازی ندارم

من به تو تبدیل میشم،

تو به من تبدیل میشی....

این معجزه عشقه!


حتی اگر هزاران سال هم بگذره....

حتی در بهشت هم روح های ما بدنبال هم خواهند بود

بیا در آغوش هم به خواب بریم، همه چیز رو فراموش کنیم.

حتی اگر به گذشته برگردیم بازهم همدیگه رو خواهیم دید

بی هیچ تردیدی هرکجا باشی پیدات میکنم

گرمای قلبم ازبین نمیره حتی اگر هزاران سال بگذره


پارک جونگ مین_ حتی اگر هزاران سال هم بگذره (نسخه ژاپنی)

منبع ترجمه


این آهنگ که در اصل با کیم هیونگ جون (یکی دیگه از اعضای گروه SS501) خونده شد قرار بود که به عنوان ساندتراک یک سریالی به اسم Empress ki بیاد بیرون ولی حالا به هردلیل، این آهنگ جزو ساندتراک ها قرار نگرفت و به همین دلیل هم جونگ مین خودش این آهنگ رو هم به زبان ژاپنی و هم به زبان کره ای خوند و بیرون داد.....  ترجمه فوق رو از نسخه ژاپنی برداشتم چون معنای دو آهنگ کره ای و ژاپنی با هم فرق دارن

البته هر دو دارن از جدایی میخونن و غمناکن ولی خیلی باهم فرق میکنن


۰۲
شهریور

خب.... همون طور که قبلا هم گفتم من از وقتی یادمه کارهای گرافیکی زیاد میکردم.... امروز قصد کردم چندتاشونو که جدیدترن یا قشنگ ترن گلچین کنم بذارم

نمیدونم چرا.... یه دفعه حوس کردم این کارو بکنم


۰۲
شهریور

سلام دوستان

دوست عزیزم الهه یه وبلاگ جدید زده بود که توش ترجمه آهنگ های انگلیسی رو بذاره، خیلی وقت از تاسیسش نمیگذشت (یه هفته به زور) که به پیشنهاد خودم این بلاگ رو باهم شریک شدیم

برای ورود به این بلاگ اینجا رو کلیک کنید.

۳۱
مرداد
قبل از هرچیز، این پست تقدیم به دوستی، که خودش میدونه:


این عکس رو میبینید؟ جملات این عکس، اینها دقیقا افکار من هستند.... اینجوری فکر میکنم و اصلا هم برام مهم نبوده و نیست که افکارم درسته یا غلط چون برای من درسته! (و از قرار معلوم برای روانشناس ها هم هست)
قوانینی که سالها پیش برای خودم وضع کردند و خیلی ها سعی کردند این قوانین رو نقض کنند، یا کاری کنن که من اونها رو زیرپام بذارم ولی نمیذارم! و برام هم بقیه هیچ اهمیتی ندارن، هیچکسی (به خصوص خانواده ام!)
این شیوه من برای زندگی کردنه:
1_هرجور دوست داری زندگی کن.... حتی اگر شیوه مورد علاقه تو برای زندگی بیرون رفتن با کفش و لباس پاره ست!
2_زندگی بی رحمه، آماده باش تا از کسایی ضربه بخوری که نزدیک ترین بودن.... خودت از خودت جنگ جو بساز! نزار زندگی این کارو بکنه!
3_همیشه دوست خوبی برای همه باش.... ولی انتظار نداشته باش تا اونها هم دوست خوبی باشن، اگر هم بدی های طرفت، دروغ هاش برات لو رفت به روش نیار... حتی اگر به این معنیه که مردم فکر کنن تو یه احمقی! اگر هم یه روزی بهت گفت، تو بدون تعجب، با لبخند میگی میدونستم.
و اما مهم ترین چیز: 4_هرگز اهمیت نده بقیه چی میگن و چی فکر میکنن! برای خودت زندگی کن!

می دونید، خوشحالم که خونه و خانواده ای دارم که منو درک میکنن ولی این درک همینجوری به بار نیومد.... من خانواده ام رو مجبور به درک کردن کردم..... باهاشون بحث نکردم، نجنگیدم چون من هرگز بحث نمی کنم و نمی جنگم، حرفم رو یه بار میگم... طرفم فهمید فهمید، نفهمید مشکل خودشه! تنها کاری کردم این بود که سریال رو بعد از دیدن خودم دادم بهشون ببینن، حتی گاهی اوقات قبل از این که خودم ببینم!
وقتی داخل اتاقم هستم، در اتاق بسته ست چون وقتی بازه همیشه بحث داریم به خاطر صدای بالای موزیک در اتاق من و صدای بالای تلوزیون در اتاق نشیمن.... مادر من راحت درک میکنه چون در دوره نوجوانیش از من بدتر بود
اما موضوع اینه که من بهشون نشون دادم که من یه هدفی برای آینده ام دارم و برای این هدف از هیچ کاری کوتاهی نمیکنم و ثابتش کردم! همون دختر تنبل و تن پروری که سالها تنها به فکر خوشی و خوشگذرونی بود و سر جلسه امتحان (چون کل سال در کتاب رو هم باز نکرده بود، شب امتحان یه ورقی زده بود) مجبور بود تقلب کنه یه دفعه در سن 15_16 سالگی دیپلم گرفت! چنان خرخونی ای کرد که هیچکسی باورش نمی شد! به ویژه خودش! و اثبات کرد که برای هدفش هرکاری میکنه.... برای خانواده ام من یه آدم با اراده، بیرحم، کینه ای، عدالت طلب و شجاع هستم که پاش بیافته هرکاری.... هرکاری ممکنه بکنه.
پدر و مادر من خیلی وقت ها در واقع در بیشتر موارد به خصوص سکوت هام نمیتونن درکم کنن و ازم میخوان که صدات دربیاد! ولی من میگم که نمیخوام برای آدمایی که ارزشش رو ندارن اعصابم رو خورد کنم.... دست آخر فقط میخوام بگم:

هیچوقت از کسی (به خصوص خانواده) نخواید که شما رو درک کنه... آدم ها باید خودشون درک داشته باشن
۲۴
مرداد

سلام

الان تو بلاگ دوست خوبم الهه چند تا از عکسای بامزه و باحاله شرلوکی رو دیدم و پیش خودم گفتم، خودم هم چندتاشونو بذارم


این یکی یعنی عشق خودمه!


برای دیدن باقی عکس ها برید به ادامه مطلب که صفحه اصلی برای بچه هایی که اینترنت حسابی ندارن خوب بیاد بالا

۲۴
مرداد

امروز (همین چند دقیقه پیش) رفتم پشت پیانو بشینم و آهنگ بزنم.... وقتی صندلی رو کشیدم عقب به لطف نوری که از پنجره میتابید، متوجه گرد و خاک بر روی صندلی شدم، با دستم گرد و خاک رو تکوندم و دیدم دستم سیاه شده.... همین موضوع باعث شد خودم رو ملامت کنم که چند وقته نشستی؟ چندوقته که پیانو رو رها کردی؟ نشستم پشتش، دستام روی کلیدا یه حس عجیبی داشتن، نت ها در ذهنم ثبت شده بود و مشکلی با نت ها نداشتم ولی حرکات انگشتام رو پیانو برای خودم عجیب شده بود، یه حسی داشت انگار بار اوله دارم میزنم.... با never let you go از جاستین بیبر شروع کردم و بعدش به آهنگ set fire to the rain از ادل رسیدم، هیچ کدوم از آهنگا دست چپ خیلی وحشتناکی ندارن، یعنی من آهنگایی زدم با دست چپی وحشتناکی که استاد پیانوی من خودش کف میکرد که تو همچین چیزی رو از کجا گیر آوردی؟ یا آهنگساز این روانیه! آخه این چه دست چپیه؟ من اون آهنگا رو بدون مشکل میزدم ولی امروز وقتی از پشت پیانو بلند شدم، دست چپم به شدت درد میکرد! حس خیلی بدی داشتم که به خاطر درد بود، ولی نه چون درد آزار دهنده بود.... چیزی که آزار دهنده بود این بود که دست من با زدن دوتا آهنگ نسبتا ساده درد میکرد!

 فعلا اومدم تاق درد دستم آروم بشه تا برگردم پشت پیانوم

۲۱
مرداد

نمیدونم ملت گوشای منو دراز میبینن یا که چی؟ منو شبیه چی میبینن؟

اکثرا هرکی بهم میرسه سعی میکنه یه چیزی ازم بکنه، سعی میکنه یه جوری اذیت کنهف به خدا من گوشام دراز نیست

چرا مردم انقدر بد شدن؟

feeling crazy angry!

۰۶
مرداد

یکی لطف کنه بیاد یه کم مغز به کله من بزنه.... همون نخودچی عقلم هم پرید! هرشب دارم خواب روز بعد رو به طور کامــــــل تو خواب میبینم.... :|

۱۷
تیر

سلام، امروز میخوام یکی از اون شرلوک هولمز بازی هایی که مدتها پیش در آوردم رو براتون بگم

بذارید اول یه مقدمه چینی بکنم:

من بیش از 24 هزار تا عکس تو کامپیوترم دارم و همه رو هم بلا استثناء میدونم دقیقا از چه کسی گرفته شدن، کجا گرفته شدن، چه زمانی گرفته شدن و نسبت به بازیگر هایی هم که بیشتر دوستشون دارم، تعداد عکس هایی هم که دارم بیشتره.... من هر وقت هر کجا سایه ای از این عکس ها رو ببینم سریع میشناسم چون باهاشون تو فتوشاپ و این ور اون ور خیلی سر و کله میزنم

سال گذشته، تابستون، با داییم رفته بودیم بیرون که من مثل همیشه با دیدن کتاب فروشی رفتم داخل..... توی کتابفروشی کوچیک بود و برای همین یه سری از کتاب ها رو روی همدیگه گذاشته بودن، رویی ترین کتاب، کتابی بود با اسم "جادوگری در شهر" از مجموعه نایت ساید. به محض دیدن جلد متوجه شباهت بین تصویری که از دنیل رادکلیف که فوتوشات فیلم چهارم هری پاتر هم بود و تصویر روی جلد کتاب شدم، کتاب رو سرجاش گذاشتم و از کتابفروشی خارج شدم..... چند روز بعد وقتی رفته بودم اینترنت یکی از دوستان که وبسایتی باز کرده بود، توش تاپیکی تاسیس شده بود به اسم نایت ساید و توش تصویری از تمام جلد های نایت ساید از جمله جلد چهارمش گذاشته بود.... من بلافاصله بعد شباهت رو اونجا بیان کردم و چندین نفر گفتند که تمام خطوط رو بررسی کردند و قطعا تصاویر یکی هستند! :D

حالا دوتا تصویر رو میذارم که شماهم باهمدیگه مقایسه کنید..... تصویر روی جلد کتاب چهارم نایت ساید از هری پاتر برداشته شده.

دنیل رادکلیف_فتوشات برای فیلم هری پاتر و جام آتش

این تصویر دنیل و این یکی هم تصویر روی جلد، برید تو کتابفروشی و شباهت ها رو بررسی کنید

نایت ساید_جلد چهارم

راستش من دنبال این کتاب نرفتم ولی بعد ها به خاطر توصیه یکی از دوستان این مجموعه رو کامل دانلود کردم و نشستم خوندم و به نظرم واقعا عالی بود.... یکی از کتاب های مورد علاقه من نایت سایده.

درهرحال، اگر میخواید یه کتاب خیلی خوب بگیرید دستتون و بخونید این مجموعه رو به شدت توصیه میکنم

۱۶
تیر

چرا؟ نه واقعا چرا؟ چرا ما ملت نمیتونیم یاد بگیریم به سلیقه هم به عقاید و اعتقادات هرکسی احترام بذاریم؟

هرکسی سلیقه ای داره و اگر در نظر من یا اطرافیان من بد باشه، دلیلی نداره که در نظر اون هم بد باشه! چه دلیلی داره که بخوای به طرف مقابلت توهین کنی فقط به خاطر اینکه سلیقه اش با تو یکی نیست؟!

هرکسی عقیده خودش رو داره، چه درست و چه غلط.... عقاید هرکس هم برای خودش محترمه. عقیده هرکسی برای خودشه و این خیلی بده که ملت ما هنوز بر این تلاش خودشون پا فشاری میکنن که عقیده خودشون رو تحمیل کنن

من تلاشی برای تحمیل عقیده ام به هیچ کسی نمیکنم، نمیفهمم چرا بقیه میکنن؟

خودمون رو با فرهنگ و متمدن میبینیم در حالی که حتی شعور احترام به عقاید همدیگه رو نداریم....


یه مقدار شعور هم خوب چیزیه والا!