الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

اینجا یه موقعی اسمش خلاقیت بود چون توش قرار بود فقط نقاشی هام و کارهای خلاقانه ام باشه ولی به جاش مزخرفات و درد و دل هام رو گذاشتم
به بلاگ من خوش اومدید

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۸/۲۷
    USA
  • ۹۵/۰۸/۱۴
    post
  • ۹۵/۰۵/۱۰
    Fuck

۱۲ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

۲۷
دی

با موبایل از خونه مامان بزرگم فقط میخوام بگم:

دنیا! منتظر باش شاید دوسال از زندگیم عقب افتاده باشم ولی برمیگردم، و وقتی برگردم کاری میکنم که با ١٠ سال تلاش هم نشه کرد!

آدما! منتظرم باشید! از این به بعد باید با آدم جدیدی روبرو بشید.... من دیگه از وانمود کردن به اون دختر عالی و همه چی تموم خسته شدم، خسته ام انقدر کرده ام توقع همه رفته زیادی بالا! خب حالا من فرق کردم! دیگه لطف به کسی نمیکنم! دیگه کسی رو درک نمیکنم، از سریالم نمیزنم که چرت و پرتای ننه ام رو گوش بدم و از خوشی خودم نمیزنم چون گرونیه و بابام دیگه مثل قبل دارا نیست!

The perfect girl is GONE!

منتظرم باشید!

۲۷
دی

از عصبانیت داشتم رسما دیوانه میشدم! یه وقتایی آرزو میکنم که یه غول چراغ جادویی چیزی بود که میشد ازش فقط یه چیز خواست! سه تا نخواستم!

من فقط ازش میخواستم منو با همه کتاب هام و کامپیوترم جایی ببره که کسی نتونه منو اونجا گیر بیاره و جوری ببره که انگار هرگز وجود نداشته ام!

باور کنین این بزرگترین خواسته ام از زندگیه

۲۳
دی

یه پست تو یه وبلاگ شرلوکی دیدم از آی ام لاکد گوشی آیرین...... گفتم پس زمینه گوشی خودم رو هم که آی ام لاکد مخصوص خودمه رو هم بذارم... یعنی اگر گوشی من دست یه شرلوکی بیافته هک کردن گوشیم میشه آب خوردن

خخخخخخخخخخخخخ


شرلوک

۲۲
دی

حس میکنم زندگیم قشنــــــــک شده آهنگ let it go.... یعنی از ثانیه اول، تا اون پیانویی که میزنه منو یاد زندگی خودم میندازه! یعنی دقیقا خود خود let it go شدم! به خصوص این اواخر

۱۷
دی
با این که امروز از عصبانیت (و همین الان) دارم دیوانه میشم

با اینحال یه چیزی مطمئنم که همه چیز تازه شروع شده زندگی من داره تازه شروع میشه و من منتظرم! وقتی که روزش برسه دیگه هیچی نمیتونه جلوی منو بگیره:
my life will begin
۱۶
دی

این برادر من به خاطر یه عکس کاری نموند که نکنه! ازش متنفرررررررررررررررررم!

دوازدهم آذر ماه سال 1390 یه کار کرد که هوز بدجوری ازش کینه دارم! همین مهرماه گذشته که بهم تهمت زد که من گرفتم زدمش! حالا بگذریم از دعوا های سال های 83 تا 86! تهمت دروغ عین آب خوردن نه به من، به پدرمون هم میزنه!

و چون داداش بزرگتره باید من برم معذرت خواهی! همیشه من باید درکش کنم.... خب اون هم برادر بزرگتر منه! چرا هیچوقت اون نباید بفهمه؟! چرا اون نباید درکم کنه؟! چرا اون نباید به خاطر اشتباهاتش عذرخواهی کنه فقط چون بزرگتر از منه؟! یه روزی تلافی تمام حرفاش رو درمیارم!

روزی هزاران بار به این فکر میکنم اگر این کیست کوفتی توی اون مخ لعنتیش میترکید و میمُرد اون وقت دیگه کسی نبود که بخواد با زخم زبون ها، دوبهم زنی ها و..... رابطه ما با کل فامیل و حتی رابطه ای که ما باهم داریم رو بخواد بریزه بهم!

اون ازم میخواست که یه عکس خاص رو پاک کنم، ولی من کل عکساش رو پاک کردم، حتی عکسایی که ازش تو آلبومم دارم درآوردم دادم به بابا! به جای عکس علی تو قاب کنار تختم عکس خودم رو گذاشتم....

دیگه هیچی عکس ازش ندارم، لیاقت هیچی رو نداره، یه روزی کاری میکنم که خون گریه کنه!

just wait and see!


پی نوشت: من نمیدونم این دایی من حس ششمش از چیه؟ تا باهام حرف زد فهمید یه چیزیمه! گیر سه پیچ داد که چته؟ من هم گفتم فقط خسته ام....

۱۵
دی

درست زندگیم شده مثل آهنگ Scream از زک افران! قشنگ دلم میخواد فریاد بزنم!

بعد از این همه مدت هنوز سردرگمم و نمیدونم میخوام چی کار کنم!

به سارا حسودیم میشه، اون خیلی خوب میدونست که میخواد چی کار کنه ولی من چی؟ هنوز اصلا نمیدونم با آینده ام و زندگیم میخوام چی کار کنم؟!

بدترین بخشش اینه که در عین حال که در هر چیزی که دست میذارم کارم بد نیست ولی تو هیچی هم استعداد لازم رو ندارم!


فقط امیدوارم، یه کسی یا چیزی منو از این سردرگمی رها کنه


so bad I'm gonna SCREAM!

۱۲
دی

دیشب بعد از چهارساعت و خرده ای بلاخره نقاشیم تموم شد.... آخریا چشام داشتن دو دو میزدن! یعنی خسته ام کرد در حد تیم ملی

ولی نمیدونم ارزشش رو داشت؟


این عکسشه

بقیه رو هم در این هفته میذارم


۱۱
دی
دیروز رفتم به دیدن دوستم که برای ناهار دعوتم کرده بود... وقتی که رفتم شرکتشون، پدرش ازم خواست تا به اتفاق دسته جمعی بریم خونه عموی دوستم تا پیانو نواختن منو از نزدیک ببینه. اولش معذب شدم و تو رودروایسی موندم ولی بعد یاد حرف مادرم افتادم که گفته بود کسی که واقعا نوازنده باشه باید هر زمان و هرکجا که ازش خواسته شد بنوازه.... بنابراین قبول کردم.
به اتفاق همه رفتیم به اونجا که خیلی اتفاقی فهمیدم دختر عموی دوستم هم به تازگی از انگلستان برگشته (تو روحش) که سری به خانواده اش بزنه و خیلی هم زود برخواهد گشت، به درخواست همه من پشت پیانو نشستم، فوق العاده مضطرب بودم جوری که انگشتام یخ زده بود برای همین هم با یه آهنگ ملایم شروع کردم... به دلیلی که به نظرم احتمالا استرس بوده بیشتر آهنگ هایی که حفظ بودم از یادم رفته بود و از اونجایی که نمیخواستم گند بزنم آهنگ هایی رو میزدم که توشون خوب بودم
بعدش فهمیدم که تقریبا من تو این مدت اصلا تمرین نداشتم.... نواختن چندین آهنگ بعد از مدتها برام حس غریبی داشت
۱۱
دی

خب به مناسبت کشیدن دوباره جونگ مین میخوام یکی از آهنگ هاش رو ترجمه کنم، آهنگ های آلبوم اخیرش خارق العاده ست ولی من ترجمه نمیکنم چون ترجمه اشون به فارسی خرابشون میکنه مگر اینکه بخش های انگلیسی آهنگ رو ترجمه نکنم

اسم این آهنگ kimiiro هست که به انگلیسی میشه your color


ترجمه فارسی:

امیدوارم که اگر یه روزی دوباره متولد بشم، اگر ممکن بود دوباره ببینمت

من رو همه چیزم شرط میبندم که میخوام دوباره هم رنگ تو باشم

به نفر که خیلی متاسفه زیر بارون وایساده

من به مکانی که تو هستی و قلبم با گلبرگ های گل به طرفش میره پر میکشم

تو باید با صیه بار صدا کردن پیشم بیای

هنوز هم نمیدونی که احساساتم چیزی جز عشق نیست؟

من هنوز هم دعا میکنم که تو نتونی دستت رو در دست کس دیگه ای بذاری

برای این که این عشق که داره شروع به اومدن میکنه مال گذشته نیست

و تو شهامتش رو داشتی که این رو ثابت کنی

وقتی به طرف تو که تنها ستاره کوچیک دنیای پوچم بودی دویدم قلبم شکسته بود

به نفر که خیلی متاسفه زیر بارون وایساده

من به مکانی که تو هستی و قلبم با گلبرگ های گل به طرفش میره پر میکشم

تو باید با صیه بار صدا کردن پیشم بیای

هنوز هم نمیدونی که احساساتم چیزی جز عشق نیست؟

من هنوز هم دعا میکنم که تو نتونی دستت رو در دست کس دیگه ای بذاری

بهت قول میدم که تا ابد عاشق لب ها و چشمان تو باشم

این تقدیر بود که به طرفت کشیده شدم

هرچند که همیشه و هر لحظه مراقبت بودم




PJM_Main pic