الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

اینجا یه موقعی اسمش خلاقیت بود چون توش قرار بود فقط نقاشی هام و کارهای خلاقانه ام باشه ولی به جاش مزخرفات و درد و دل هام رو گذاشتم
به بلاگ من خوش اومدید

۱۰ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

۲۷
دی

با موبایل از خونه مامان بزرگم فقط میخوام بگم:

دنیا! منتظر باش شاید دوسال از زندگیم عقب افتاده باشم ولی برمیگردم، و وقتی برگردم کاری میکنم که با ١٠ سال تلاش هم نشه کرد!

آدما! منتظرم باشید! از این به بعد باید با آدم جدیدی روبرو بشید.... من دیگه از وانمود کردن به اون دختر عالی و همه چی تموم خسته شدم، خسته ام انقدر کرده ام توقع همه رفته زیادی بالا! خب حالا من فرق کردم! دیگه لطف به کسی نمیکنم! دیگه کسی رو درک نمیکنم، از سریالم نمیزنم که چرت و پرتای ننه ام رو گوش بدم و از خوشی خودم نمیزنم چون گرونیه و بابام دیگه مثل قبل دارا نیست!

The perfect girl is GONE!

منتظرم باشید!

۲۷
دی

یه وقتایی آرزو میکنم که یه غول چراغ جادویی چیزی بود که میشد ازش فقط یه چیز خواست! سه تا نخواستم!

من فقط ازش میخواستم منو جایی ببره که کسی نتونه منو اونجا گیر بیاره و جوری ببره که انگار هرگز وجود نداشته ام!

باور کنین این بزرگترین خواسته ام از زندگیه

۲۲
دی

حس میکنم زندگیم قشنــــــــک شده آهنگ let it go.... یعنی از ثانیه اول، تا اون پیانویی که میزنه منو یاد زندگی خودم میندازه! یعنی دقیقا خود خود let it go شدم! به خصوص این اواخر

۱۷
دی
با این که امروز از عصبانیت (و همین الان) دارم دیوانه میشم

با اینحال یه چیزی مطمئنم که همه چیز تازه شروع شده زندگی من داره تازه شروع میشه و من منتظرم! وقتی که روزش برسه دیگه هیچی نمیتونه جلوی منو بگیره:
my life will begin
۱۵
دی

درست زندگیم شده مثل آهنگ Scream از زک افران! قشنگ دلم میخواد فریاد بزنم!

بعد از این همه مدت هنوز سردرگمم و نمیدونم میخوام چی کار کنم!

به سارا حسودیم میشه، اون خیلی خوب میدونست که میخواد چی کار کنه ولی من چی؟ هنوز اصلا نمیدونم با آینده ام و زندگیم میخوام چی کار کنم؟!

بدترین بخشش اینه که در عین حال که در هر چیزی که دست میذارم کارم بد نیست ولی تو هیچی هم استعداد لازم رو ندارم!


فقط امیدوارم، یه کسی یا چیزی منو از این سردرگمی رها کنه


so bad I'm gonna SCREAM!

۱۲
دی

دیشب بعد از چهارساعت و خرده ای بلاخره نقاشیم تموم شد.... آخریا چشام داشتن دو دو میزدن! یعنی خسته ام کرد در حد تیم ملی

ولی نمیدونم ارزشش رو داشت؟


این عکسشه

بقیه رو هم در این هفته میذارم


۱۱
دی
دیروز رفتم به دیدن دوستم که برای ناهار دعوتم کرده بود... وقتی که رفتم شرکتشون، پدرش ازم خواست تا به اتفاق دسته جمعی بریم خونه عموی دوستم تا پیانو نواختن منو از نزدیک ببینه. اولش معذب شدم و تو رودروایسی موندم ولی بعد یاد حرف مادرم افتادم که گفته بود کسی که واقعا نوازنده باشه باید هر زمان و هرکجا که ازش خواسته شد بنوازه.... بنابراین قبول کردم.
به اتفاق همه رفتیم به اونجا که خیلی اتفاقی فهمیدم دختر عموی دوستم هم به تازگی از انگلستان برگشته (تو روحش) که سری به خانواده اش بزنه و خیلی هم زود برخواهد گشت، به درخواست همه من پشت پیانو نشستم، فوق العاده مضطرب بودم جوری که انگشتام یخ زده بود برای همین هم با یه آهنگ ملایم شروع کردم... به دلیلی که به نظرم احتمالا استرس بوده بیشتر آهنگ هایی که حفظ بودم از یادم رفته بود و از اونجایی که نمیخواستم گند بزنم آهنگ هایی رو میزدم که توشون خوب بودم
بعدش فهمیدم که تقریبا من تو این مدت اصلا تمرین نداشتم.... نواختن چندین آهنگ بعد از مدتها برام حس غریبی داشت
۱۱
دی

خب به مناسبت کشیدن دوباره جونگ مین میخوام یکی از آهنگ هاش رو ترجمه کنم، آهنگ های آلبوم اخیرش خارق العاده ست ولی من ترجمه نمیکنم چون ترجمه اشون به فارسی خرابشون میکنه مگر اینکه بخش های انگلیسی آهنگ رو ترجمه نکنم

اسم این آهنگ kimiiro هست که به انگلیسی میشه your color


ترجمه فارسی:

امیدوارم که اگر یه روزی دوباره متولد بشم، اگر ممکن بود دوباره ببینمت

من رو همه چیزم شرط میبندم که میخوام دوباره هم رنگ تو باشم

به نفر که خیلی متاسفه زیر بارون وایساده

من به مکانی که تو هستی و قلبم با گلبرگ های گل به طرفش میره پر میکشم

تو باید با صیه بار صدا کردن پیشم بیای

هنوز هم نمیدونی که احساساتم چیزی جز عشق نیست؟

من هنوز هم دعا میکنم که تو نتونی دستت رو در دست کس دیگه ای بذاری

برای این که این عشق که داره شروع به اومدن میکنه مال گذشته نیست

و تو شهامتش رو داشتی که این رو ثابت کنی

وقتی به طرف تو که تنها ستاره کوچیک دنیای پوچم بودی دویدم قلبم شکسته بود

به نفر که خیلی متاسفه زیر بارون وایساده

من به مکانی که تو هستی و قلبم با گلبرگ های گل به طرفش میره پر میکشم

تو باید با صیه بار صدا کردن پیشم بیای

هنوز هم نمیدونی که احساساتم چیزی جز عشق نیست؟

من هنوز هم دعا میکنم که تو نتونی دستت رو در دست کس دیگه ای بذاری

بهت قول میدم که تا ابد عاشق لب ها و چشمان تو باشم

این تقدیر بود که به طرفت کشیده شدم

هرچند که همیشه و هر لحظه مراقبت بودم




PJM_Main pic

۰۵
دی
از پنجشنبه این هفته برخواهم گشت....
۰۲
دی

خب.... ساعت 1 و نیم نصفه شبه و من ومدم تو وبلاگم بنویسم

درحالی که اصلا نمیدونم میخوام چی بگم! خب قبل از هرچیز بهتره که اول یلدا رو تبریک بگم، هرچند ومدن یلدا یعنی اومدن دی ماه و این یعنی دایی تا 2 هفته دیگه دوباره میره نروژ، من هم بهمن میرم انگلیس.... یعنی احتمالا تا 10 سال هم نمی بینمش :((

در این هفته ای که گذشته واقعا هیچ اتفاقی نیافتاد، جز این که تو نقاشی کشیدن از پرتره به شدت زده و اشباع شده ام و استاد بهم دستور داده که از این هفته آب رنگ ببرم که یه مدتی رو از فاز پرتره بیام بیرون....

دیشب شب یلدا بود و ما همه دور هم جمع بودیم، حدودا دوسال بود که شب یلدا رو جشن نمیگرفتیم ولی امسال شب یلدای حسابی ای شد.....

ولی از همه اینا مهم تر.... این هفته کریسمسه! کریسمس رو به همه مسیحیان عزیز رو تبریک میگم! البته به خودم هم همین طور! چون اسمش اینه که ایرانیم! واقعیت که حتی از ایرانی ها زیاد هم خوشم نمیاد!

تو همین هفته رفتم زیر پست بازیگر مورد علاقه ام ایان سامرهلدر دیدم که ایرانی ها اومدن..... مشکل اینه که ایان از ایران و عراق خواسته بود که این دعوا سر انرژی هسته ای و اینجور چیزا رو تمومش کنن و عین آدم باهم حرف بزنن و این انرژی هسته ای حتی چیز خوبی هم نیست! اما ایرانی ها اومدن گفتن تو غلط میکنی میای میگی ایران جنگ رو بس کنه! مگه ما چیکار کردیم؟

هرکسی که میخواد بیاد به من بگه ایران اینجور ایران اونجور بهتره اصلا نظر نده!

merry Christmas guys!