الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

اینجا یه موقعی اسمش خلاقیت بود چون توش قرار بود فقط نقاشی هام و کارهای خلاقانه ام باشه ولی به جاش مزخرفات و درد و دل هام رو گذاشتم
به بلاگ من خوش اومدید

۱۳ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

۳۱
تیر

عنوان بیان کننده ست

زندگی هر روز سخت تر میشه

بقیه به جای درمان درد رو بزرگتر میکنن، به جای همدردی

خیلی ها در چند سال گذشته اصلا یاد نمیکردن و حالا تازه یادشون افتاده یه یلدا نامی هم هست. البته نوش دارو پس از مرگ سهراب شد ولی بازهم... 

اخیرا فهمیدم که علی درواقع چه بلایی سرش اومد فقط بابا میدونست که واقعا چه خبره.... هیچکس نمیدونه و نفهمید علی چجوری زجر کشیده و  مرده

دنیا! بابت این یکی هم خیلی بهم بدهکاری!


پی نوشت : جالبه.... اینجا قرار بود محلی باشه برای خلاقیت هام ولی محلی شد برای درد دل هام!

۲۸
تیر

امروز برای اولین بار بعد از 7 سال پام به بهشت زهرا باز شد.

اولین بار 7 سال پیش برای سالگرد عمه مادرم رفتم و حالا.... مراسم هفت برادر خودم

باورم نمیشه که من آنقدر آروم بودم

تنها کسی که داشت میسوخت مامانم بود میدونید چرا؟ چون عذاب وجدان داره خفه اش میکنه 

ولی من؟ حرفی نزدم که بابتش افسوس بخورم

دوست دارم که دوباره ببینم و حداقل یه خداحافظی بکنم چون زمان مرگش درست یک ماه بود باهاش حرف نزده بودم و فقط بابت نبودنش ناراحتم ولی کسایی که عذاب وجدان دارن الان دارن خفه میشن

میدونید یه درس خیلی خیلی خیلی بزرگ از این ماجرا میشه گرفت اون هم اینکه به هیچ قیمت کسی که برات ذره ای ارزش داره رو تحقیر نکن و تو سرش نزن چون آرم نمیدونه فردا چی میاد


۲۷
تیر

در سال های کودکی، یه کیک گُنده داشتم، یه عالم مهمون، یه عالم کادو....

بزرگ شدم، یه کادو از طرف همه اعضای خونه، یه کیک کوچیک، یه شمع

تا همین پارسال، پارسال یه کیک شکلاتی داشتم، با دویست هزارومن پول به عنوان هدیه

 

امسال؟ مراسم شده کیکم، اشک و آه مامان بابا هم شده کادوم!

 

1 شول، مصادف با عید سعید فطر تولد عربی من مبارک!

اشکال نداره..... محکم و سفت وایساده ام و عقب نمیکشم..... بیشتر کارهام رو کردم.... چیزی در وجود من و زندگی من عوض نشده

خلا نیست، پوچی نیست، طرفا ناراحتم مثل زمانی که تو مدرسه تجدیدی میگیری.....

۲۲
تیر

anything that can't kill you make you stronger!



There's a dream in my soul. A fire that's deep inside me. There's a me no one knows, waiting to be set free.

I'm gonna see that day, I can feel it, I can taste it... Change is coming my way!

I was born to be somebody, ain't nothing that's ever gonna stop me! I'll light up the sky like lighting I'm gonna rise above, show 'em what I'm made of



hey, world! you wanna break me apart, huh? just you watch! I will never stay on the ground, I will never stop walking.... just you watch how I'll reach the top of the world and shine.... just watch me

۲۱
تیر

خب عنوان بیان کننده مطلب مورد نظرمه 

وقتی 11 سالم بود و تازه دست چپ و راست رو تشخیص میدادم بابام ورشکست شد. 

وقتی 15 سالم بود و اوج بلوغ.... از خونه خودم آواره بودم به خاطر برخی مشکلات بابام.

حالا هم 4 ماهه وارد 19 سالکی شدم و اول جوونیمه برادرم رو از دست دادم و باید نگران بابا مامانم باشم که زنده بمونن. ...

تو این گیر و دار که مشکلات خودم برای خودم بس باید بقیه رو درک کنم و هرچی گفتن جیک نزنم خب باشه قبول ولی....

این انصاف نیست! این حق من نیست! چرا؟ آخه چرا؟ به خدا هر کدوم از این مشکلات کافیه تا یه انسان از پا دربیاد! بابا من فقط 19 سالمه ولی با شجاعت وایسادم و خم به ابرو نیاوردم.... دختردایی من یه هفته تحت شرایطی که من 5 ساله دارم زندگی میکنم زندگی کرد به مرز خودکشی رسید! تازه بلاهایی که سر من میاد سر اون نیومده.... صرفا یه هفته تحت اون شرایط کنار من بود و دید! همین کافی بود تا تمام طول راه تا خونه گریه کنه و دو روز تب!

تحت استرس شدید بودم و با اینحال بقیه رو آروم کردم،  ظاهرم بیخیال موند ولی گفتن عین بچه 2 ساله ست حالیش نیست عقب افتاده ست بیخیاله نفهمیدن که من داغون تر از همه ام و از مهربونی از سر عشق با حفظ کردن آرامش و ظاهرم بقیه رو حفظ کردم

گفتم پس اگر قراره بهم بگن بیخیال بذار لااقل طعم بیخیالی رو چشیده باشم

دو سال زدم تو فاز بیخیالی.... خودم رو با کتاب و فیلم و سریال و کارتون و هرچی گیرم میومد حفظ کردم آنقدر تو دنیای خیال گم شدم که دنیای واقعی یادم رفت. 

ولی به زور برگشتم دنیا برم گردوند و حالا خسته ام خیلی خسته.... کم نیاوردم اما خسته ام 

خدا کجایی؟ این عدالته؟! من چرا نمیبینم چرا عدالتی در تو نمیبینم؟!

کم کم دارم به این نتیجه میرسم که نیستی!  که اصلا وجود نداری و ما انسان ها تو رو ساختیم فقط برای این که خودمون رو آروم کنیم

۱۸
تیر

دیروز 17 تیر 1394 علیرضا خودش رو از طبقه ششم خونه ما انداخت پایین و ساعت 7 شب در بیمارستان ایران مهر درگذشت

داداش روحت شاد و یادت گرامی

اون دیگه رفته و برای رفتگان نباید ناراحت باشی به قول معروف دلت به مرده نسوزه دلت به زنده ها بسوز

مادرم هنوز خبر نداره که پسرش رفته و بابا هم بدترین جای ممکنه ست.... مامان باز دایی پیششه ولی بابام چی؟ از ترسم گوشیم رو خاموش کردم که بهم زنگ نزنه چون نمیتونم بهش بگم چی شده... نمیخوام من این کار رو بکنم نمیخوام من بهش بگم.... دارم دیوونه میشم

۱۳
تیر

من جولیت هستم
بیست و سه ساله
یک بار طعم عشق را چشیده ام
مزه تلخ قهوه سیاه می داد
تپش قلبم را تند کرد
بدن زنده ام را دیوانه
حواسم را به هم ریخت
و رفت

من جولیت هستم
ایستاده در مهتابی
با حسی از تعلیق
ضجه می زنم که بازگرد
ندا در می دهم که بازگرد
لب هایم را می گزم
خونشان را در می آورم
و او بازنگشته است

من جولیت هستم
هزار ساله
و هنوز زنده ام

هالینا پوشویاتوسکا

۱۳
تیر

خب تحت شرایط فعلی تنها چیزی که (ذره ای) میتونه قلبم و روحم رو آروم نگه داره و اجازه نده دوباره به همون حالت ناامیدی قبل برگردم، کتابه برای همین یه تا کتاب جدید گرفتم که بخونم (حماسه لارتن کرپسلی: تولد یک قاتل)

زندگی سعی میکنه بکوبتت، این بستگی به تو داره که چجوری با این کوبش کناربیای و بهش لبخند بزنی

درست زمانی که همه احساساتم رو خوب کردم و افتادم دنبال درست کردن همه چیز برای خودم، همه چیز درست شد!اما از درست شدن کارهای بابام چی به من میرسه؟ مهم اینه که من برای بهتر شدن زندگیم تلاش کنم برای من دیگه مهم نیست زندگیم عالی بشه یا نه، برام مهم اینه که برای عالی شدنش تلاش کنم و خودم به جایی که میخوام برسم اینجوری سرم (پیش خودم) بلنده که این من بودم که همه این کار ها رو کرد

۱۲
تیر
دیگه ناراحتی کردن بسه
شدم مثل یه بچه ای که ساندویچ تو  یخچاله ولی منتظره مامانش بیاد اونو گاز بزنه بذاره تو دهنش تا این قورت بده! باید دست بجونبونم...
دیگه ناراحتی کردن و یه گوشه نشستن بسه! حالا دیگه نوبت منه
۱۱
تیر
چشمه اشکم خشک شده نیاز شدید دارم که گریه کنم ولی نمیاد دلم میخواد داد بزنم ولی فریادم تو نطفه خفه میشه یعنی خفه اش میکنم
به هر شکل ممکن رعایت حال همه رو کردم به همه کمک کردم ولی کی به من کمک میکنه؟ کی رعایت حال منو کرد؟ به هرشکل ممکنه وایساد و به شکل های مختلف به شیوه خودم آیا  کردم ولی دیگه بسه من دیگه خسته شدم بریدم کم آوردم!