الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

الهام بخش

خلاقیت ها و دلنوشته های یه احمق :D

اینجا یه موقعی اسمش خلاقیت بود چون توش قرار بود فقط نقاشی هام و کارهای خلاقانه ام باشه ولی به جاش مزخرفات و درد و دل هام رو گذاشتم
به بلاگ من خوش اومدید

۱ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۸
اسفند
خب بعد از چند ماه....
اولین چیز اینکه عیدتون پیشاپیش مبارک و سال خوبی داشته باشید
دومی اینکه دی ماه امسال به اجبار و از سر بیکاری رفتم دانشگاه رشته آموزش زبان انگلیسی ثبت نام کردم.
تو این مدت فرصت سر خاروندن نداشتم... اساتیدم به لحاظ تدریس خوبن ولی استاد اندیشه ازوناس که نمره عمرا بشه ازش گرفت یعنی فقط باید بخونی
استاد فنون زبان هم جاده خاکی زیاد میره و اما دستورنگارش! تدریسش عالیه ولی چنان تکلیف میده انگار مدرسه ست! گفت و شنود خوبه ولی سرکلاسش داستان داشتیم اون دفعه.... بگذریم
دو هفته پیش با بابا دعوام شد ازم پرسید دوست دارم باهم بریم دانشگاه یا نه؟ گفتم باهم بریم که با اون موتور خوشگلت آبرومو ببری جلو بقیه؟ آخه دویست شش رو فروخته. ولی من واقعا از موتورش بدم نمیاد اتفاقا دوستش دارم خیلی حال میده، فقط میخواستم ناراحتش کنم اما وقتی آخر شب بهم مسیج داد که دیگه هیچوقت نمیاد تا آبروم نره ورق به نفع اون برگشت و من تا نصفه شب از عذاب وجدان نخوابیدم.
دو روز بعد سر کلاس باهام تماس گرفت که بعد دانشگاه بیاد یا نه، گفتم بیا تا با این حرف بهش بگم اون شب فقط ناراحت بودم.... ولی اون سر خیابون وایساد جای اینکه اون ور خیابون جلو دانشگاه وایسه.... بدترین بخش وقتی بود که خاله زری اومد خونه ما و دو ساعت داشت از پدر و احترام به پدر میگفت! قشنگ رو نرو من بود یعنی! یاد اون جوک افتادم که میگفت با مامان بابات دعوات بشه فردوسی پور هم داره از احترام به والدین تو گزارش فوتبال حرف میزنه!
جمعه شب پیش هم (دیروز نه ها) بچه ها باهم قرار گذاشتن دانشگاه نرن ولی من و محمد رفتیم و بقیه هم دیدن جز ما شش هفت نفر دیگه هم هستن اومدن سرکلاس. یعنی بچه بازی مسخره!
هر لحظه و در هر روز دارم از وجود این دوتا زجر میکشم هر ثانیه دارم به میزان آبرو بری پدر مادرم فکر میکنم و اینکه اگر نبودن زندگیم بهتر بود ولی وقتی هم اتفاقی میافته نمیتونم کمکشون نکنم یا ناراحت نباشم! نمیدونم چه حسیه
شاید دارم اشتباه میکنم و من فقط خیلی خیلی خیلی عصبانیم و این ناراحتی حالا به هردلیلی سالهاست که فروکش نکرده و همین باعث شده با نفرت اشتباه بگیرم.... شاید هم واقعا نفرته ولی نفرتی که هرچندوقت یه بار توسط اون خون، غریزه، حس خونوادگی یا هرچی که هست  کنار میره....